نمط چل و یکم
یادم هست که حضرت امام میگفتند، وضعیت مردم عادی در صحرای محشر خیلی راحت تر از علماست، چون علما به محض اینکه علم پیدا کردند، همین علم حجابشان میشود. یعنی اسباب عجبشان میشود و نسبت به آن علم، خودبین میشوند ولی مردم از آنجا که برای خودشان هیچ شانی از علم قائل نیستند، مشکلی ندارند. این است که عجب و خودبینی بزرگترین حجاب بین انسان و خدا میشود. کمال بشر در فناست، فنا یعنی از آدم هیچ اثری نمیماند یعنی خودش از میان کاملا برداشته میشود. کسی که عجب دارد، بیشترین بعد را نسبت به حقیقت دارد به خاطر اینکه کمال قرب به خدا فناست یعنی از میان برداشتن آن خودی که در میان بنده خداست و اغلب در همین منزل میمانند؛ سخت ترین منزل هم هست و از آن نمیتوانند بگذرند و گرفتار میشوند، گرفتار عجب میشوند و بدترین منزلها همین است. خیلی از آقایان که نمیرسند به دلیل عجب است. من هیچ دلیل دیگری نمیبینم از لحاظ اصولی هم وقتی به نتیجه نمیرسند به دلیل عجب است. یکی از دوستان میگفت سال 64 یا 65 بحثی راجع به ادغام با جهاد وزارت کشاورزی در گرفته بود. ما آن موقع در جهاد بودیم. یک آقای روحانی از نمایندگان مجلس بسیار بر ضد جهاد حرف میزد و میگفت: باید با وزارت کشاورزی ادغام شود. برای من سوال بود که این آدم با توجه به این که روحانی است واز این نظر به او اعتقاد دارند، از چه جهت به این حکم میرسد و بر آن این همه تاکید میکند؟ یعنی چه طور به این اعتقاد رسیده و بعد چطور به این اعتقادش اصرار میورزد؟ ایشان خیلی دشمنی داشت. بعد یکی از دوستان ما که با ایشان یک سفر به خارج از کشور رفته بودند تعریف میکرد که این آقا آنجا چه میکرد من برایم خیلی روشن بود که علت اینکه کسی از این (آقایان) به اعتقادات اشتباه میرسد، این است که صفای روحی ندارد.
فرض کنید که نشستید علم اصولی خواندید و رسیدید. وقتی صفای قلب نباشد، در خدمت شیطان قرار میگیرد. عقل آن چیزی است که میتواند هم در خدمت شیطان واقع شود و هم در خدمت حضرت رحمان. مباحثی که در مورد عقل شیطانی و عقل رحمانی مطرح میشود، در اصول کافی زیاد است، یک موردش همان است که از حضرت صادق (ع) میپرسند، اگر عقل آن چیزی است که حضرت علی(ع) داشت، پس عقل معاویه چه بود؟ این (عقل معاویه)، شیطنت است ولی خوب توی این دنیا به آن هم عقل میگویند که ما به عقل رحمانی و شیطانی تفسیرش میکنیم. ولی واقعا از کجا میشود فهمید که چه کسی صاحب عقل شیطانی و چه کسی صاحب عقل رحمانی است؟ چطور است که یکی عقلش در خدمت شیطنتش واقع میشود و یکی در خدمت دینش؟ چطور است که یکی به اعتقاد اشتباه میرسد و بعد بر آن اصرار میکند؟ خیلی روشن است، یعنی در واقع رابطه اصول و وصول را نمیشود ندید. این رابطه یعنی کسی که به حقیقت واصل میشود اعتقادات درستی هم دارد، هرکس هم که به حقیقت واصل نشد یعنی از نظر قلبی و روحی به حقیقت نرسید، اعتقادات اشتباهی داشته است. این میشود که وقتی یک نفر مثل حضرت امام میآید، کافی است برای این که یک دنیا را متحول کند، ایشان وقتی میخواست قیام کند، حتی یک قیچی در جیبش نداشت. حتی یک قلم تراش یا چاقو در جیبش نبود. چطور این انسان در دنیایی که سیستمهای جاسوسی و ضد جاسوسی پیشرفته ای دارد که هیچ چیز از دید آنها مخفی نمیماند (در این نمایشگاههای خارج از کشور ـ اگر رفته باشید ـ حتی باماهواره پلاک خانهها را هم نمایش میدهند و تمام حرکات ما را با هواپیماهای آواکس میدیدند و دقیق محاسبه میکردند و به همین دلیل هم خیلی از عملیاتهای ما لو میرفت) امام قیام کرد، فقط با یک عبا و عمامه بدون حتی یک قلم تراش و یا یک چاقوی کوچک؟ علتش آن است که شخص باید به آنجایی برسد که حضرت امام رسید. وقتی به آنجا برسد که حضرت امام رسید. وقتی به آنجا رسید خودش همه دنیا را متحول میکند به هیچ وسیله ای هم احتیاج ندارد. آن وقت همه قواعد و سنن واسباب در خدمت آن فرد در میآید.
سید شهیدان اهل قلم و معرفت