پیش نوشت ::شاید اینجا یکی دو نفر بیشتر مخاطب نداشته باشه ولی به هر حال ولی آنچه که مهمه اینه که حتی یک نفر اگر این صفحات را مطالعه می کنه باید بدونه عمق این مطالب بسیار بالاست لطفا به کوتاهی مطلب ننگرید این مطالب نیاز به تفکر دارد....

چگونه است که حیات ما با ممات ما آمیخنه است بیا کمی تامل کنیم .من در هر لحظه تغییر میکنم آنی به آنی می شوم من یک من پیوسته است من ، من لحظه قبل نیستم کمی دقیق شویم از لحظه قبل تا لحظه حال چه رخ می دهد؟یک خط را فرض کنید شاید تصورش آسان میشود .آری من هرلحظه میمرم و زنده می شوم حیات و مماتی 

آمیخته دارم.

مرگ آگاهی 3

کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است. این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.

به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: «دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. »