از دست غم تو ای بت حور لقا

نه پای ز سر دانم و نه سر از پا 

گفتم دل و دین ببازم از غم برهم 

این هردو بباختیم و غم ماند به جا

شیخ بهاء

عشق و عقل دو موجود که می خواهند من را نابود کنند. عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو و من در حیرانی میان  این دو ...

داشتم نگاه تاریخی با دیده عقل به زندگی ام می انداختم در حیرت از خود بی خود شدم و گفتم الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا