اعتقاد من این بود که بر این بچه فشار روانی بسیار زیادی وارد شده است و به دلایل متعدد این یک مسئله روانی است تا ترنس بودن ولی دلایلم از این قرار بود: طبق صحبت خودش و مادرش این بچه از همان سنین کودکی احساس پسر بودن به وی دست می دهد و قبل از به بلوغ رسیدن پسرانه، که این ادعای ما را ثابت می کند دیگر وابستگی شدید این دختر به پدرش ،پدرش را به مثابه یک بت کرده است که وی علاقه دارد بدان دست یابد دیگر مادر او، که در همان سنین کودکی نه تنها به این معضل جدی نگاه نمی کرده است بلکه با دخترش همراهی می کرده در پسر بودن، جالب آنجاست که این مادر حتی از قیافه پسرانه وی بسیار تمجید هم می کرده اما طرف دیگر این ماجرا حس درونی وی هست که این نشانه ای برای ترنس بودن وی است ابتدا نظر من به آزمایش بود ولی هزینه ی این آزمایش در حدود دویست و بیست بوده و برای انها زیاد بود و اما راه حل من این بود که نقطه عطف این ماجرا پدر آن دختر بوده است اگر آن پدر سبب این ماجرا شده است شاید خود او هم بتواند مشکل وی را حل کند پس شروع کردم احساسات وی را نسبت به پدرش تحریک کنم و گفتم آنچه پدرت از تو می خواهد را روی یک کاغذ بنویس مثلا می خواهد دختر خوبی باشم دختر درسخوانی باشم و... این کاغذ را هر شب قبل از خواب یک دور مرور کن ..البته  پیشنهاد من باز هم به خانم مدیر روانشناس بود خانم مدیر هم پیگیری کرد روانشناس گفت اول برود آزمایش بدهد بعد من نظرم را می گویم . البته از همان ابتدا این دختر در کلاس نظر من را جلب کرده بود  همه ی بچه ها با شور و اشتیاق به حرفهای من گوش می کردند ورجه وورجه می کردند سوال می کردند و ... اما او ته صندلی ولو بود و دستش زیر چانه اش بود احساس کردم بچه ی خجالتی هست برای همین اصرار کردم که سر کلاس صحبت کند تا از خجالتی بودن در آید ولی مشکل جای دیگری بود.....این بود  زندگی دردناک یکی از بچه ها....امیدوارم زودتر از این وضع نجات یابد. ثبات شخصیت یابد و آدم مفیدی باشد.

پی نوشت::توضیح بدم که این پی نوشت ها ربطی به نوشت ندارد و جنبه ادبی دارد صرفا:

فرخی سیستانی

گفتم رخ تو بهار خندان من است

گفت آن تو نیز باغ و بستان من است

گفتم لب شکرین تو آن من است

گفت از تو دریغ نیست گر جان من است