نمط بیست و نهم
آه هنوز هم در من جاری هستی هنوز هم به عهدم وفادارم و دوست داشتم تو هم.... ولی عالم چیزی فراتر به من یاد داد.
ادامه ...
بعد از استراحت به رفقا بحثی شکل دادیم با عنوان تفسیر دین با منطق ارسطویی درست یا نادرست ؟گرم بحث بودیم که در کوپه باز شد و آقایی خوش تیپ وارد شد گرم، احوال پرسی کرد و نشست ...
بحث ما را که دید اجازه صحبت گرفت و خواست در بحث شرکت کند ما هم موافقت کردیم خلاصه کار خودش را کرد و بحث را منحرف کرد و بحث را کشاند به نسبیت دین و فیزیک و شیمی و ... که البته بنده با استناداتم به کتاب والتر استیس حرفهایش را نقد کردم و در حقیقت تمام مبانی و را نابود کردم حین بحث بقیه همراهان روی تخت های بالا ما را نگاه می کردند که یکی از آنها به من اشاره کرد و گفت من طرفدار شما هستم اون لحظه حس غریبی داشتم و این بود که مردم در درونشون عاشق دین عزیز اسلام هستند و عاشق ... با اینکه مطمئنم یک کلمه از حرفهای من را نمی فهمید....
وقت خواب شد دوست سیرجانی که تی شرتی تن داشت تمام بدنش پر بود از زخمهای عمیق پیش خودم فکر کردم از اون چاقو کشهای حرفه ای است بعد خودش ناگهان گفت فکر نکنی چاقو کشم این ها زخمهای تصادف است که داشتم، از خودم و این قضاوت نابه جا شرمنده شدم او معلم اخلاقم بود اگر حرفی می زد اثر داشت با ایمان بود ... -دلم برایش تنگ شده و اشک در چشمانم برای رهایی لحظه شماری می کند- ... تختم را آماده کردم ملحفه ای روی تختم کشید و گفت ممکن است مریض شوم و باید مراقب باشم ...خدا آنها را برای من قرار داد که الگو شوند گفت به قیافه من نگاه نکن من بچه طلبه ها را دوست دارم ...عشق و شرمساری از تمام وجودم سرریز بود ...احساس پاک بی غش بودن پاک و مومن بودن....آنچه به او غبطه می خورم، تمام تلاشم تنفس در دنیای معنوی این آدمها است و اینگونه طعم زندگی روحانی لذت الهی در من ایجاد می کند.
پی نوشت::
روحانی یعنی معنویت یعنی لبخد یعنی اشک یعنی خدا و یعنی مهر یعنی سنگ صبور یعنی غربت ائمه یعنی پیامبر یعنی نظافت یعنی نزاکت یعنی درایت یعنی علی روحی لهم الفدا
عجب سفری بود اشکم را در می آورد ... احساس باورنکردنی معنویت فراموش ناشدنی ساحل آرام خلیج طلوع خونین مهر خلیج خدا عالم